الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
308
الغدير ( فارسى )
- ناصح ، در نكوهش و عتاب اصرار دارد و من سر نافرمانى . من مىگريزم و او در پى روان است . - گويد : جانت به خطر ميفكن كه عشق و شيدايى سرابى است فريبنده ، و مراقبت از جان يك وظيفهء الهى است . - آب نااميدى بر آتش دل بيفشان تا آرامش خاطرت بازآيد . - زمانه رنگارنگ است و دنيا وارونه ؛ همان بهتر كه دل شيدا زده راه سلامت گيرد . - نبينى كه فرمان رسول ، با مكر و فسون زير پا ماند و جمعيت خاندانش پراكنده گشت ؟ - مردم به خاطر عهد و پيمان ، يكرأى و متفق نشوند ، اما براى خيانت يكدل و متّحد آيند . - خاندان پيامبر كه « آل اللّه » اند و شبان دين ، در صف رعيت دستخوش جور و جفا ماندهاند . - پيمان رسول را زير پا گذاشتند و انصار رسول هم با آنان همعنان گشتند . - بيعت روز غدير كه ويژهء خاندانش بود ، تباه ماند ، اما يهود و نصارا به خاطر پيمان در امانند . - با سوگند و قسم ، دست بيعتگران كشيدند و به زور شمشير آنان را به اطاعت درآوردند . - آن يك فرمانى نوشت كه بدعتها را به جاى سنت جلوهگر ساخت . - آن دگر با مكر و فسون دامى چيد و دنياى فريبكارش را از نصيب آخرت محروم نمود . - صاحبدلى پرسيد : على كه با نص رسول ، وارث سرير خلافت بود ، حق خود دريافت يا مانع ورادعش گشتند ؟ - گفتم : غايلهاى بود كه منش برملا نسازم ؛ خداوند سزايشان در كنار نهد . - آنان كه اگر نام برم ، همگان مىشناسند و چهرههاشان از كينهء درون پرچين است . - به آن هنگام كه بازار دين بىرونق بود ، از نزاع و درگيرى بازنشستند و چون پرچم دين به اهتزاز آمد ، بر سر خوان گستردهاش به نزاع و كشمكش برخاستند . - پيشتازشان در مكر و دغل از دومى الهام مىگرفت و سومى دنبالهرو آنان گشت . - بياييد در اينباره منصفانه قضاوت كنيم ؛ خرد داور ما باشد و محكوم ، هركه باشد ، محروم است .